دلنوشته های شخصی من
امروز سه شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۸

ابتدای بهار

یه وقتایی تو اوج دلتنگی
همین لحظه که بغض تا انتهای خفگی جلو میره
و صدای شکستن استخونای غرورت بلند میشه
درست همون ثانیه هایی که تو سرمای نگاهش تسلیم میشی ، یخ میزنی و جون دادن شروع میشه
میاد و سرش میذاره رو شونه هات
یه لبخند و یه نگاه و‌ زندگی دوباره شروع میشه
گاهی اینجوری همه چیز بهت لبخند میزنه
درست انتهای زمستون و ابتدای بهار …
پ ن : دوباره زندگی ؟
#M

مطالب مرتبط
تا به حال هیچ دیدگاهی در این مطلب ارسال نشده است شما اولین نفر باشید