دلنوشته های شخصی من
امروز سه شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۸

دیوانه در خیابان

جامانده در خیابان های خیس و‌ شب های سرد دلتنگی
همانی که لبخند های تو لبخند روی لبش می نشاند و با رسیدن به چشم هایت ، بوی باران از چشم هایش سرازیر میشود

آنکه خاطره هایش همین امروز و همین جا روی پرده زندگی نقش بسته و همانگونه به گونه های تو دست نوازش دراز میکند تا دوباره سهم هم بودن را درک کند

او که اسیر مانده و پرسه زنان روبروی قد ِ بلند ِ صخره ی سرد احساست تسلیم میشود

تا دوباره خیابان ، باران ، سکوت و‌ تاریکی ، بغض ِ گره خورده ی تنهایی را باز کند .

 

مطالب مرتبط
تا به حال هیچ دیدگاهی در این مطلب ارسال نشده است شما اولین نفر باشید