نوشتنی
امروز چهارشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۹

تمام صورتم خیس بود

تمام صورتم خیس بود و تو تاریکی کنار دیوار و سیم خاردارهای زخمی، سرم گذاشتم زمین.
باتوم از دستم افتاد .
بارون آروم آروم تمام تنم خیس کرده بود، جونی واسه بلند شدن نداشتم.
خواستم فریاد از گلوم پاره پاره تا آخر اون کوچه‌ی گلی به گوش یکی برسه‌.
اما نفس کشیدن هم ازم برنمیومد‌.
چشام کم کم تسلیم سیاهی شب شد، اما خبری از خنده هات تو رویای هر شبم نبود ‌.

« مجتبی امیری »

!i

مطالب مرتبط
تا به حال هیچ دیدگاهی در این مطلب ارسال نشده است شما اولین نفر باشید