نوشتنی
امروز شنبه ۸ آذر ۱۳۹۹

قصه‌ی نفس کشیدن ِ واژه‌ها

هر شب تکرار میکرد
قصه‌ی نفس کشیدن ِ واژه‌ها توی دفترچه‌ی کوچک روی تاقچه را
برای کودکی که راه رفتن آموخته بود اما هرچه بیشتر پیش می‌رفت، بیشتر سر به هوا بود و بیشتر زمین میخورد
و در التماس دستانی برا بلند شدن، دست بر زمین میگذاشت و باز زمین میخورد .
هر شب تکرار میشد
قصه‌ی روز‌های کودکی که در گوشش نجوا میکردند
یکی بود، یکی نبود .

« مجتبی امیری »
!i

مطالب مرتبط
تا به حال هیچ دیدگاهی در این مطلب ارسال نشده است شما اولین نفر باشید