نوشتنی
امروز سه شنبه ۶ آبان ۱۳۹۹

خواب از چشم من افتاده و من در به درم

خواب از چشم من افتاده و من در به درم
تیغ رویای تو بر سینه ام و بی سپرم

عاقبت از شب و تاریکی و سیگار و سکوت
حکم مرگ من و‌ امضای تو آمد به سرم

شاید امشب به خیابان بزنم شاید بعد
از پُل آویخته، این جامه‌ی عریان بدرم

شاید امشب، شب آخر شد و فردایی بعد
پیکرم را کفن و خاک سپارد پدرم

« مجتبی امیری »
.

مطالب مرتبط
تا به حال هیچ دیدگاهی در این مطلب ارسال نشده است شما اولین نفر باشید