نوشتنی
امروز سه شنبه ۶ آبان ۱۳۹۹

هر شب منم و قصه ی دلواپسیِ ماه

هر شب منم و قصه ی دلواپسیِ ماه
یک بغض لبالب شده با غربت در چاه

کنعانم و از کشتی و از نوح دل آزار
یعقوب شدم، پاره شده سینه ام از آه

در هر طرفم می‌دوم انگار سراب است
تو تیغ بکش، جان بکند نوکرت ای شاه

نه قوچ و نه دیوانگی حضرت بهلول
نه آتش شیرین شده، نه گریه‌ی جانکاه

من خالِ خیالات تو را دارم و هرگز
دیگر نروم سمت چنین کوچه‌ی بی‌راه

« مجتبی امیری »
.

مطالب مرتبط
تا به حال هیچ دیدگاهی در این مطلب ارسال نشده است شما اولین نفر باشید