نوشتنی
امروز سه شنبه ۶ آبان ۱۳۹۹

از تو هم گاهی درون سینه ام با گرمی دستان و چشمانت نشانی بود .

من اینجا از تمام کوه‌های برفی و سرد ِ رفاقت، دور و تنها در پسِ پستوی تاریک و نمور واژه هایم، زنده می‌مانم .

ولی خوب، عاقبت من در میان حرف‌هایم، از تو هم گاهی درون سینه ام با گرمی دستان و چشمانت نشانی بود .

پ ن : از یاد رفتیم ولی از یاد نرفتین .
پ ن : یه روز دلم میگفت بنویس و کمک کن چراغ و‌ قلم دوستانت هم روشن باشه .
اما انقدر تلخی و حرف و رفتارها و دسته بندی و تیم تشکیل دادن و زخم زدن دوستانی که فکر میکردم دوست هستن بود، که دفترم برداشتم و تو قفسه‌ی کتابخونه‌ی دلم گذاشتم و خواستم دیگه نوشتن نباشه، اما نشد، آخه من با نوشتن خودمو پیدا کردم و با تایپ کردن زندگیمو جلو بردم .

 

« مجتبی امیری »

مطالب مرتبط
تا به حال هیچ دیدگاهی در این مطلب ارسال نشده است شما اولین نفر باشید