نوشتنی
امروز سه شنبه ۶ آبان ۱۳۹۹

بهار آرزوهایم

بهار آرزوهایم به تابستان پر رنج و پر از آتش سلامی داد و یک پاییز شد دنیا.
شبیه ماه مهری، پر غم اما با طلا هم داستان هستی .
صدای خش خش آواز یک باغِ بلند و کوچه‌ای سرریز از رویا، بیا فصل زمستان میرسد فردا و من، این آدم برفی، دوباره رختی از الماس و آویشن، برای دیدن روزی پر از رقصیدن نور و خیابانی که یک رنگ است و صاف و ساده و بیدار، دنیا را برایت تا بهاری سبز باشی، زیر رو دارم .
برای خنده‌هایت در دلم، در حلقه‌ی چشمان و‌بازویم، هزاران روز و سال و ساعتِ بیدار، به قربانگاه خواهم برد .

« مجتبی امیری »

مطالب مرتبط
تا به حال هیچ دیدگاهی در این مطلب ارسال نشده است شما اولین نفر باشید