نوشتنی
امروز شنبه ۸ آذر ۱۳۹۹

خسته از رنج روزها و حبیب

خسته از رنج روزها و حبیب
از تکاپو میان شهر غریب
از سکوتم درون تنهایی
فکر یک استکان پر از چایی
بیخیال تمام آدم‌ها
خسته و بیخیال این دنیا
مینشینم کنار خودم
با خودم، شعر و واژه‌های خودم
زندگی کجاست؟ در به درم
این کلاه گشاد روی سرم
آخر قصه را نشانم داد
آنکه افیون و درد دستم داد
مینویسم که خیس پاییزم
استکانی دوباره میریزم
چای و شعر و خیال و این سیگار
میکشد غصه‌ات مرا صدبار
من اسیرم، غروب پاییزم
دست از تن مچاله ام بردار
شاید اینگونه در غبار و خمار
بشکند قفل در به دست سه‌تار
ساز و مرهم به جان و دلم
باشد این پک زدن به این تکرار

« مجتبی امیری »

مطالب مرتبط
تا به حال هیچ دیدگاهی در این مطلب ارسال نشده است شما اولین نفر باشید