نوشتنی
امروز شنبه ۸ آذر ۱۳۹۹

تو می‌آیی و من

تو می‌آیی و من هر شب، کنار خنده‌های زنده‌ات احساس را در بطن آغوش پر از مهر و بدون ترس می‌نوشم.
کجایی؟ آخرین جامانده‌ی این شهر، در رویای تو بی‌تاب با دیوانگی در جام سرخ و خسته از مستی، به هر دیوار سر می‌ساید و از درد در عمق زمین سرد، با ماندن مدارا می‌کند هر شب.

بیا ای روشنایی بخش…!
این ظلم ِ سراسر ممتد و تاریک را از جانِ من از زندگی بردار و چشمانم به آغوشی پر از بوسیدن خوابِ خیالی گرم و آرام و دلی سرشار از ماندن، مهیا کن .

بیا ای نیمه‌ی پنهان ِ خوشبختی،
بیا دیدار نزدیک است.

« مجتبی امیری »

مطالب مرتبط
تا به حال هیچ دیدگاهی در این مطلب ارسال نشده است شما اولین نفر باشید