نوشتنی
امروز شنبه ۸ آذر ۱۳۹۹

درون سینه ام یک رنگ زرد و درد جا خوش کرده اما من

درون سینه ام یک رنگ زرد و درد جا خوش کرده اما من، شبیه جنگلی وامانده از فریاد های سخت و لبریز از سیاهی در جنون دیوم و دیوانه ای از ارتفاعات سرافراز حضور حضرت البرز و این غمنانه‌ی دیرین ِ در جان دماوندم که امروز از سکوت و سردی جانش، تمام آدمک‌ها باورش را دور می‌بینند .

کجا دلداده چشمانی که هی بارید و هی بارید تا روح خزر بیدار تر از باد فصل زرد و خسته‌ی پاییز، تو را در یاد من درخواب دریابد .

« مجتبی امیری »
.

مطالب مرتبط
تا به حال هیچ دیدگاهی در این مطلب ارسال نشده است شما اولین نفر باشید