نوشتنی
امروز چهارشنبه ۱ بهمن ۱۳۹۹

بارون هم میباره

تلخ ترین کار دنیا نگفتن حرف‌های گفتنی به اونیه که باید باشه و بشنوه اما نیست.

همیشه شنیدم که میگفتن مَرد باید حرفاش تو قبرستون دلش دفن بشه و هیچ وقت به زبون نیاره.

میگفتن اگه دلت لرزید، پاهات محکم تر بکوب زمین و استوار تر جلو برو، نذار کسی بفهمه چی داره اتفاق میوفته.

در گوشم میگفتن حتی اگه از بغض و حرف لبریز بودی لب وا نکن.

این شد که هر وقت به نقطه‌ی انفجار میرسیدم، تو بارون و برف، شب و روز، تو گرما و سرما، فقط یه راه جلو پام می‌دیدم، فرو خوردن و رو دل سنگ خیابونا قدم زدن.

وقتی می‌دیدم راهی نیست، سکوت میکردم و لبریز از مستی و دود، بین کوچه پس کوچه ها پرسه میزدم.

حرف هام خاکستر کف خیابون میشدن و آسمون به جای من اشک می‌ریخت.

وقتی برمیگشتم به این دخمه ی کوچیک، لپ تاپ و کار و کد زدن، فرصت کمتری برای نقاشی رنج تو دفترم باقی میذاشت.

وقتی هم که میخواستم فریاد بزنم، انگشتای شکستم رو دکمه‌های کیبورد فرود میومد و واژه ها با لباس مبدل کنار هم مینشستن.

حالا که، غربت و روزمرگی، حبس شدن تو زیرزمین نمور و پوسیدن تک‌تک رویاهای قدیمی عادته، بارون هم میباره.

« مجتبی امیری »

مطالب مرتبط
تا به حال هیچ دیدگاهی در این مطلب ارسال نشده است شما اولین نفر باشید