دلنوشته ها - نوشتنی

نوشتنی
امروز چهارشنبه ۱ بهمن ۱۳۹۹

تو می‌آیی و من

تو می‌آیی و من هر شب، کنار خنده‌های زنده‌ات احساس را در بطن آغوش پر از مهر و بدون ترس می‌نوشم.
کجایی؟ آخرین جامانده‌ی این شهر، در رویای تو بی‌تاب با دیوانگی در جام سرخ و خسته از مستی، به هر دیوار سر می‌ساید و از درد در عمق زمین سرد، با ماندن مدارا می‌کند هر شب.

بیا ای روشنایی بخش…!
این ظلم ِ سراسر ممتد و تاریک را از جانِ من از زندگی بردار و چشمانم به آغوشی پر از بوسیدن خوابِ خیالی گرم و آرام و دلی سرشار از ماندن، مهیا کن .

بیا ای نیمه‌ی پنهان ِ خوشبختی،
بیا دیدار نزدیک است.

« مجتبی امیری »

ادامه و ثبت نظر

کدام کودک از کدام خانه دل برید و رفت

کدام کودک از کدام خانه دل برید و رفت
تا قدم به مسلخ ستاره‌ها گذارد و …
بی نقاب در میان گرگ‌ها،
هرچه بود و هست را
زیر چکمه‌ی پیاله‌ها ببازد و …
بی پناه و ناامید، در کنار جوب‌ها
پیش سطل خالی از زباله
بی درنگ
مرگ را صدا زند

« مجتبی امیری »
.

ادامه و ثبت نظر

دلی در جنگ با آتش

دلی در جنگ با آتش به خاکستر رسید و دود، چنان از سینه‌اش در خانه چرخید و پر از مستی به دیواری سرش کوبید که یک آن درد را در پیش چشمانش به دار آویخت با مُردن.

« مجتبی امیری »
.

ادامه و ثبت نظر

خسته از رنج روزها و حبیب

خسته از رنج روزها و حبیب
از تکاپو میان شهر غریب
از سکوتم درون تنهایی
فکر یک استکان پر از چایی
بیخیال تمام آدم‌ها
خسته و بیخیال این دنیا
مینشینم کنار خودم
با خودم، شعر و واژه‌های خودم
زندگی کجاست؟ در به درم
این کلاه گشاد روی سرم
آخر قصه را نشانم داد
آنکه افیون و درد دستم داد
مینویسم که خیس پاییزم
استکانی دوباره میریزم
چای و شعر و خیال و این سیگار
میکشد غصه‌ات مرا صدبار
من اسیرم، غروب پاییزم
دست از تن مچاله ام بردار
شاید اینگونه در غبار و خمار
بشکند قفل در به دست سه‌تار
ساز و مرهم به جان و دلم
باشد این پک زدن به این تکرار

« مجتبی امیری »

ادامه و ثبت نظر

سوگوار روزهای تلخ بودیم و نمی‌دیدیم

سوگوار روزهای تلخ بودیم و نمی‌دیدیم، دنیا روزگار تازه‌ای را در میان جنگل و کوه و خیابان‌های زرد پاییزی، برای لحظه‌ای خندیدن چشمان باران خورده‌ی دیوانه‌ها رو می‌کند هر روز .

« مجتبی امیری »

ادامه و ثبت نظر

بیا ساز دلم کوک و خیالم را میان دشت رویاها بگردانیم

بیا ساز دلم کوک و خیالم را میان دشت رویاها بگردانیم
بیا پرواز را در اوج
روی قله‌ی چشمان و همراه نوازش های بادِ زنده با رقصیدن امواج گیسویت، بیاراییم

« مجتبی امیری »

ادامه و ثبت نظر

واژه‌ها مسافران منند

واژه‌ها مسافران منند
در مسیر خیال، هر شب و روز
بیخیال سکوت، هی بنویس
نت به نت شعر و واژه در برهوت
ساز دل را دوباره با آواز
با خروش ترانه‌ها رو کن

« مجتبی امیری »
.

ادامه و ثبت نظر

واژه‌ها برای دیدن تو

واژه‌ها برای دیدن تو
صف به صف شعر شد، به غم خندید
دل پر از حرف بود، باران هم
بی‌مهابا میان دفترم بارید

« مجتبی امیری »
.

ادامه و ثبت نظر

مثل بارانم

مثل بارانم، میان قایقِ افتاده در مردابِ تن

« مجتبی امیری »
.

ادامه و ثبت نظر

دائم الخمرم و انگار خدا دور شده

دائم الخمرم و انگار خدا دور شده
مست هر بار به قلبم زده و کور شده

چشم‌هایی که برای تو به دریا زده بود
خالی از قصه‌ی دلدادگی و نور شده

از کنار تو به دنیای غریبانه‌ی من
آمدم، دل به تو نزدیک و تنم دور شده

« مجتبی امیری »
.

ادامه و ثبت نظر
  • 1
  • صفحه 2 از 22
  • 3
  • 4
  • ...
  • 22