دلنوشته ها - نوشتنی

نوشتنی
امروز شنبه ۵ مهر ۱۳۹۹

دکه ی ی خالی

کنار دکه ی روزنامه فروشی ایستاده بود و تیتر روزنامه های چیده شده رو یکی یکی نگاه میکرد
چند روزنامه ای رو نگاه و کرد آخر یکی رو برداشت ، عینکش جابجا کرد ، روزنامه رو زیر چادرش گرفت و رفت

چند دقیقه ای از دور نگاهش میکردم که چقدر محکم و با صلاب قدم برمیداره
وقتی جلوی دکه رسیدم  ، ایستادم و تیتر ها رو نگاه کردم
یکی نوشته بود :
سیاه بپوشید ، سیاه نمیشوید 🙂

ادامه و ثبت نظر

یک لعنتی !

گاهی باید چشم رو تمام آدم های شهر بست

و تنها ، در دورترین نقطه ی زمین

کنار برکه ای ماه آلود

حقیقت را در خیالبافی ها غرق کرد

پ ن : آروم از خیابون رد شد ، سیگار نکش

ادامه و ثبت نظر

خیابان یک طرفه

عصر روزی که خیابان آزادی یک طرفه بود
کنار تابلوی توقف ممنوع
همانطور که عینکش رو چشم هایش بود میگفت روی زمین عاقل هایی دیوانه هستند که از هر چیزی برای خنده هایشان قفس میسازند
و روی تخت دیوانه هایی عاقل هستند که از هر چیزی پر پرواز میسازند
و من هنوز نمیدانم کدامیک انسان را بهتر میشناسند

ادامه و ثبت نظر

رودخانه ی خاموش

همانطور که نگاهش به تنها چراغ روشن ِشهر گره خورده بود

سرش را به شانه هایم سپرد

دلم سرش را به باد داد

و باران بارید

و فردا دیدم که شهر را باران برده بود !

ادامه و ثبت نظر

اتو نکشیده

و امشب آرام ، کنج اتاقی خاموش
به واژه های اتو نشده ی ذهنم نگاه میکنم
که هر بار جنون آمیز ، بر سر هم فریاد میکشند
و خیلی زود ، قطره های دردی سرخ را از چشم ها ، گوش  و زبانم جاری میسازند .

بی اختیار تا لب پنجره ی اتاق قدم برمیدارم و به تماشای خیابان خاموش می نشیم
تا از شکنجه گاه بی رحم ترین اتفاق بشریت ، همان من ِ دیوانه ای که تا آخرین لحظه و در قتلگاه ، مرا دردمند میخواست ، فرار کنم .

اما در این کوتاه مسیر ِ سرد ، سرباز هایی سیاه نفس میکشند که روی قلب سفید ترین صفحه ی تاریخ نشسته و جنون را به درونم هول میدهند .

هیچ نمیدانم بر این ثانیه ها چه آمده جز آنکه دیگر سرم توی دست هایم آرام نمیشود
چشم ها بسته و فریاد کشان مشت بر شیشه ای بی گناه میکوبم .
زخم ها میشکنند و نسیم خنکی وجودم رادر برمیگیرد .

وجودم سرخ میشود و تنها درخت های بیرون اتاق میدانند که این همانست که هر شب مرا آرام میکند .

ادامه و ثبت نظر

تنها خیابانی که شهر را تمام میکند

میگفت چشم هایت را رو به فریاد شب باز کن
تا عمیق تر از همیشه به باور وحشت در کوچه ای تنگ و تاریک برسی
خیابان ها را کنار بزنی
به دیواری تکیه کنی
و لحظه ای بعد
با جان کندن سیگار رو لبانت تصویری دوباره بسازی

ادامه و ثبت نظر

زلزله ی خوب

خیلی وقت پیش چشم هایم کمتر میدید

عینک هم نداشتم

و آفتاب و باران و برف و شب و روز برایم بی معنی بود

حتی توی پیاده رو که راه میرفتم

صدای خیابان و آدم ها سیاه بود

اما به خانه که میرسیدم

توی پارک که با بچه ها قرار میگذاشتم

و حتی وقتی که با تو حرف میزدم

لبخند شما آدم های عجیب و غریب را شفاف می دیدم

راستش نمیدانستم چرا و چگونه این همه تصویر جلو چشمانم سیاه میروند

اما لبخند این چند دیوانه ی بیرون قفس برایم روشن و پیداست

شاید چون یکی از این آدم های عجیب و غریب ، همان دیوانه ایست که هر شب زیر نور ماه با هم بستنی میخوردیم

و شاید چون آن یکی ، پسر بچه ای زلزله بود که تا مرا میدید یاد دیوانگی های دیشبمان می افتاد و به سمت دست هایم می دوید

نمیدانم ، حرف زیاد است

اما واژه ها خواب را ترجیح میدهد

راستش این ها هم دیوانه اند

.

پ ن : گاهی آدم میزنه به سرش ، ولی آدمای عجیب و غریب دور و برش ، نمیذارن خوشبختی متوقف بشه .

ادامه و ثبت نظر

لبخند سبز

یه وقتایی هم یه بهونه ی کوچیک پیدا میکنی
و همراه دوستانی قدیمی ، وسط سوز و سرمای زمستون به دل #جنگل میزنی
آتیش روشن میکنی و همونطور که نگاهت به آسمونه ، با یه استکان چای داغ #لبخند رو لبات میشینه .

ادامه و ثبت نظر

من اسیر نیستم

از صدای بوق ماشین و فریاد آدما کلافه شده بودم که صدای دلنشین یه ساز توجهم جلب کرد
یهو انگار تمام صداهای دور و برم قطع شد و فقط و فقط یک چیز دیدم و شنیدم

یه پیرمرد با موهای سفید و لباس زخمیش که ویلون میزنه

 

 

ادامه و ثبت نظر

دیوانه ی زشت

این بازمانده در دنیایی بی رنگ ، روبروی میزی چوبی ، روی صندلی داغانی که آخرین روزهای عمرش را سپری میکند ، در دل دیوار به دنبال قاب عکسی میگردد که تصویری وارونه را هر روز در خودش به آغوش میکشد .
تصویری از اشک های یک دیوانه ی زشت ، که با چشم های بسته و دهانی باز به خیالات خاکستریش فکر میکند .

به روز هایی که باید بیایند تا روی قلب ماه ویلا بسازد و روی زحل یک مرکز توریستی بزرگ و شاید روی عطارد یک کتابخانه ی کوچک .

پ ن : هذیان های شبانه

ادامه و ثبت نظر
  • 1
  • ...
  • 6
  • 7
  • صفحه 8 از 14
  • 9
  • 10
  • ...
  • 14