از نگاه من - نوشتنی

نوشتنی
امروز سه شنبه ۶ آبان ۱۳۹۹

پیاله‌هایم پر بود

پیاله‌هایم پر بود و چشم‌هایم لبریز از نفس کشیدن ِ نگاهت .

بازگرد

« مجتبی امیری »
!i

ادامه و ثبت نظر

کنار جیرجیرک‌ها

کنار جیرجیرک‌ها نشسته بودم و به ماه نگاه میکردم که به تقلا سرش را از پشت ابر‌ها بیرون کشیده بود .
چند ستاره‌ای هم به این سو رسیده بودند و جشن کوچکی در جوار ابر‌ها آغاز شده بود .

« مجتبی امیری »
!i

ادامه و ثبت نظر

چه می‌شود نوشت

چه می‌شود نوشت به چشمانی که میان دیوار‌های سنگی، سخت و تو در تو ، تو را جستجو میکنند .

« مجتبی امیری »
!i

ادامه و ثبت نظر

ابر ها پیش خزیدند

در تاریک‌ترین کوچه‌پس‌کوچه‌های شهری ماتم گرفته، زیر سردترین سوز زمستانی، ناامید به هر سو تقلا میکردم .
که بادی وزید .
ابر ها پیش خزیدند و باران، بوی بهار را، تا گلوگاه ِ هستی، پیش بُرد .

« مجتبی امیری »

!i

ادامه و ثبت نظر

من به فردا فکر میکنم

گاهی بعضی آدم ها را می بینم :

که با تمام توان به این و آن می تازند . با کمترین تخصص در موضوعی از این و آن انتقاد میکنند و بالاتر از دیگران خود را صاحب نظر و اندیشمندی بزرگ می بینند .

همه ی این حرف ها زمانیست که خود ِ آن آدم ها ، سزاوار انتقاد هایی هستند که از دیگران می کنند .

در کنارش آدم هایی هستند که :

بی آنکه خود بدانند با حرف ها و نگاه هایشان ، با قلم و حتی سکوتشان ، راه خوب بودن را نشان ِ دیگران می دهند . بی آنکه حتی یک لحظه دیگران را بالاتر و یا پایین تر از خود بدانند .

همه ی این حرف ها زمانیست که کنارت قدم میزنند ، با تو میخندند و از فردا و مسیری که باید پرواز کنند ، حرف می زنند

خلاصه :

دوس دارم کنار آدم ها قدم بزنم و به فردا فکر کنم ، بی آنکه از خار ِ گل و تابش ِ خورشید ناله کنم

ادامه و ثبت نظر

خاکستری

امانت کوچک میان سینه ام سوخت

تا سیگاری شدم

و آروزهایم دود شد

همین کافیست تا خاکستری بنویسم مگر نه ؟

ادامه و ثبت نظر
  • 1
  • ...
  • 4
  • 5
  • صفحه 6 از 6